شعر

صفحه نخست

     

چند هایکو جدید

 

  آن کلاغ غریبه است که آواز می خواند...رد پایم را دنبال کن ..لحن ام پر از شکوفه است

***

 

  هنگامی عاشق خواهم شد که آزادی در غل و زنجیر نباشد و بوی عشق تن زخمی ام را نوازش کند.

 ***

 دزدان نیمه شب شما را چه کار باشد با کسانی که با اربابانتان هماغوشی نکرده اند.ذهن جامعه

اسارت را پشت سر گذاشته.

 ***

شب های دراز سیاه بغداد کودکان را برای مرگ شتاب زده می کند .

 ***

پایتخت پرازچوپانهای دروغگوست که با گرگان خرناسه می کشند .

  ***
 

خود فریبی شتاب زندگی را خفه می کند و زنجیری است برای از هم پاشیدگی .

 ***

برای باز آفرینی یک جامعه باید از خودپرستهای شخصی دوری کرد وبا حاکمان بسته و متوقف شده در باورهای غلط مبارزه کرد و به دستهای جوان ایمان اورد که می توانند مرهمی برای اصالت تاریخ زخم خورده باشند.

  ***

 هنگامی که از قدرت پرستی های شخصی بکاهیم از تساوی ستیزی فاصله می گیریم.

آیا برای نسل آینده هم خواب کوچگری را دیده ایم .

  ***

روح جامعه ی ما همین نسل سوخته است که عصیان کرده و از یکسو نگری کناره گرفته و تابوهای ناشکسته را شکسته .