شعر

صفحه نخست

     

 هنوز از تو بزرگترم

 

 

بوی چکمه های خیس خونی شبح تاریکی

خیایانهای باریک و اشباح از تعصب را می لرزاند

و نمی دانم چرا این لاشه های سوخته در حریق که تند باد

تقدیر نوازششان می کند چقدر شبیه من اند ؟

و انگار ندیمه های عرب با موهای وز وزیشان در لچک مادرم پنهانند

و من تب زده از عشقش هی می گریزم ...هی می گریزم

و بوی سرطان برهنه و وحشی روی تنم می لغزد

و تک سلولهایم سقط می شوند

و موهایم هی پرواز می کنند .....پرواز ...پرواز مرگ

و کولی وار هی در زندگی می طپم

و مادر برای سلولهای بیمارم نماز می خواند

و پدر برای برهنگی بی ایمانی اش شراب می ریزد

آما ..آهای از تو بزرگترم ....بزرگتر ...بزرگتر ...رهاتر

 

8 دسامبر 2009