|
آتا
تورک بد جوری نگاهم می کند...
سیگار برگی به یاد چه گورا روشن می کنم
و از باروت های خورجینش به لحظه های تهی شلیک می کنم
و در هوای مدرن ....راکی را سر می کشم
و به ترس دخترکی می اندیشم که گزمک می کند
و رقاصه ی پیر که هنوز لباس بورژوازی برایش تنگ است
شهر اعلامیه های مرگ

و کردهای بی باک ....
خانه های نم تیمی ...و زغال سنگ های سمی
شهری عریان که ماشه را کشیده ..ودامنم را بالا زده
مادر کمی برایم جنوب بفرست سردم است ....سردم است
شهر تخته نردهاوقمار بازهای مومن
شهر زالوها
شهر خفته در مه

شهر زنان بی صدا با پیراهن های گل گلی و لچک های رنگ و
رو رفته
زنان بار ..مردان حریص و مست و عربده کش
سوت قطارهای قراضه
شهر سربازان یک چشم و چریک های دلیر
و رگ زدن های مسافرهای بی برگشت
شهر رگبار سفته ها میان پستان بندهای رقاصان
و سربازان رومی جامانده در حمامی پایکوبی می کنند
و انگارهنوز هارون الرشید استخوان های شهر را غارت می
کند
و ماهی های کوچک دریای سیاه در دهانم بازیگوشی می کنند

اینجا درخت های افتاده و موسیقی بتهوون معنائی ندارد
و جذام در دل زنان بار فراری رقص مرگ می کنند
و پرنده های مصنوعی بازار... کلاه از سر بر می دارند
شهری بسته و خفته در مذهبی گنگ
جنازه ای که بر مدار مدرنیته تکیه داده
شهر سرمایه داران غریبه
شهر روزه داران گرسنه

شهر زمین لرزه ها... دامن ام را بالا کشیده
و آتا تورک بدجوری نگاهم می کند
مادر کمی برایم جنوب بفرست سردم است ...سردم است
توضیح....من
این شعر را در سال 86 میلادی زمانی که برای درس خواندن
به ترکیه
رفته بودم نوشتم.. که در میان کاغذپاره
و.و.و.و.وآرزوهای بر باد رفته ام پیدا کردم .
{گزمگ.و یا گزمگ کردن .در ترکیه دختران سیاه بختی که
در خانواده های فقیر چشم بدنیای رنگی مسموم باز می
کنند ازسنین بسیار کوچک که شاید هنوزباید عروسک بازی
کنند توسط خانواده های خوددر بارها و کاباره ها بصورت
دور زدن روی پاهای حریص مردان می نشینند و پولی
دریافت می کنند ...و هرشب میهمان مردهرزه ای می شوند.
20 نوامبر 1986
|