|
چه کسی مرا عروسکی.......؟

چه کسی مرا عروسکی شکم پاره صدا کرد؟
چه کسی رویاهایم را حلق آویز کرد؟
این کیست که با پیکر و اندیشه ام فلسفه می بافد ؟
و موهایم را سوگوار؟
و عشق دیرینه ام را در کوچه های بی کسی بی هویت می کند
؟
این کیست که کمین کرده مثل مترسکی روی بام خانه ام ؟
این کیست که من باز ایستاده ام روبرویش؟
آری
من در خوابهای سیاهم دیده ام
که زنان سومری در کالبدهای خاموش واژهی لاشخورها را
هجی می کردند
انگاردر یک بیغوله بودم

و چهرهی زنانه ام مترسکی بود
و تابوها مرا احاطه کرده بودند
و خدای دیوانه آواز غریبی می خواند
و تن فقیرم می سرید در خواب مرگی گرم
و هراسم مثل شلوارهای راه راه زندانیان که به کشیش
سیاهپوشی می اندیشند
و قدیسی آخرین بوسه را بر لبانم آتش میزد
و گلهای بی پروا و عریان وا می رفتند در تسخیر آزادی
و من محبوس بودم در لباسی سربی
و در خم کوچه ای
روبروی آن میخانه و مستی

مرا با موهای پریشان رها کرد
آن کیست ؟ ...آن کیست ؟
که واژه های بر آمده در ازدحام کوچه های سوخته را
پنهان می کند
و مرا میان خلسهی مکرر خیابانها رها کرده
و دنیای رویاهایم را می بلعد
اما هنوز ایستاده ام ....
میان این فیلسوفان کپک زده
و یک دم جیغ می کشم
اما گویا دیگر تنها نیستم
انگار قرار نیست بازیچهی این نامقدسان شوم

و پنجره های ایمان من یکی یکی بسته می شوند
و کلید های سیاه
در گذرگاه تشویش
که نی زنهای وارفته تاوان مستی را می دهند
یکی یکی آتش می گیرند
اما چه کسی مرا عروسکی شکم پاره صدا کرد ؟
5
نوامبر 2009
|