|
ته مانده ی شرابم

من نقاش نیستم ...من نقاش نیستم
اما در شعرم با قلم موئی عاریه ای دریچه های باز را می
کشم
که از بوی رگهای بریده بیزارند
کبوتری می کشم برای پرواز کردن
کسالت شهر را که دهانش بوی شکنجه می دهد و تنش بوی
تجاوز
از سالهای هراس فاصله گرفته ام

و قیمت نان و شراب وکتاب را برابر می خواهم
پوست تنم را سرسخت و زمخت نمی کشم
عریانی پوستم را به نرمی گهواره ی مسیح می کشم
و تنم را مثل راهبه ای که هیچگاه قدیس نشد
و در غیاب خدا با ته مانده ی شرابم پرواز می آموزم
و از کتابهایش که بوی سنگسار و شکنجه ام را می دهند می
گریزم

و بوی سیگار عشقم ....که نهایت را تجربه نکرد عطر تنم
می کنم
و به آن کسی که آمد و رفت و خطی روی اندیشه ها کشید می
خندم ...
درها را نیمه باز نمی کشم .....درها را نیمه باز نمی
کشم
همه ی دستان محاصره شده را در میدان اعدام به اهتزاز
در می آورم
و در کمرگاه شهر همه ی چشمان عروسکی را جان خواهم
بخشید
اصلا نقاش آواره ای می شوم ..در تپه ی مونت مارت*

و آخرین رزمندگان کمون** را روی کلیسای کهنه اش نقاشی
می کنم
و به هق هق خدا که پشت سر من و تو پنهان شده می خندم
و با ته مانده ی شرابم پرواز می آموزم .....پرواز می
اموزم
3 اکتبر 2009
* تپه مونت مارت در شمال پاریس هست که یک کلیسای بسیار
قدیمی در بالای تپه وجود دارد. اکنون این محل برای
توریست ها جاذبه بسیار دارد. در مبدان این تپه نقاشان
زیادی وجود دارند که چهره توریستها را نقاشی می کنند.
** اشاره به دستگیری آخرین رزمندگان کمون پاریس در
سال 1871 است که در این محل دستگیر و در پای دیواری در
گورستان پرلاشز اعدام شدند. از دیوار کمون هرساله
چند صد هزار توریست بازدید می کنند.
|