|
آدمکها

آهای ادمکها ...من از یک هم آغوشی خیابانی خدا را
آبستن شدم
و پیامبران مرده را جان دادم
آهای آدمکها ...کسی دارد هی بالا می رود از این پله
های سوخته
وخون تازه را می مکد

کسی بالا می رود که در تنگنای فرضیه های سیاهش خدا را
آبستن شود
و من هی ترک می خورم ...
و گنبدهای شنی سیستان پر از سوژه های مرده می شوند
و سورانی که پیامبران مرده را می کشند
و صورتم پر از غبار سوره های دروغ می شود

آهای آدمکها
خاک دارد خفه می شود از بلعیدن
و من تمام قد ایستاده ام روبروی این گنبدهای شنی
که جیر جیر طناب دارش آذان من است
آهای آدمکها
کسی دارد در خانه را می کوبد .....

پنجم اکتبر 2009
|