|

ای خاک
عصیان زده
سیاهپوش
آزادی
گهواره ی
من
نگاه کن

سفیران
گلوله را
این جا
گلوله تنم را بوسه باران می کند
این جا
صدای گلوله لالائی وطن شده
و خشم میهن
در میان خون و لاشه رویای آزادی را خواب می بیند
محله ها پر
از نعره اند

برخیزید
واژه های من
که برای هم
آغوشی تان پرپر می زنم
من اینک در
سکوتی عصبی برای سرودن آزادی داغم
و طغیان
نعره واژه ها را دوست دارم
در دایره ی
سرگردان مرزهای خط کشی شاعران که با چشمانی مرده نگاه
می کنند

من ایستاده
ام
و پای
کوبان عبور می کنم
من از هرم
های سرد نفس های به خواب رفته بیزارم
این جا پر
از صدای آشناست
برخیزید
واژه های من
که خدا را
هم آتش زده اند
به زانوان
خسته ام

به دستان
پینه بسته ام
به عشق
مادرم
به جهیزیه
ی خواهرم
به اسیران
دربند قسم
من تصویر
تیربارانم را در ذهنت خواهم کشت
تو ای دیو
خفته در تاریکی این آشیان را نلرزان
آخر من تپش
آزادیم
من آزادیم
21 ژوئن
2009
|