شعر

صفحه نخست

     

گریزگاه هوس

 

میدانم روزی از کمرگاه هراسناک

زنی که در خلسه ی عبادتی فرورفته

دوباره متولد خواهم شد

و دیگر عبادتم بوی گناه نخواهد داد

میدانم روزی دستان سیاهم نان سفید را تقسیم خواهد کرد

و با جرقه های ستاره ها

همه ی بردگان خواهند رقصید

گریزگاه هوس را به میخانه خواهم برد

و لبان فتنه انگیز آتشینم برلبان خدا بوسه ای خواهد زد

آیه های مهربانی را در شیار های باغچه مان خواهم کاشت

و به سوسمارهای پیر که انتحار را در باغچه ها کاشته اند خواهم خندید

دیوارهای پر از اظطراب رااندیشه خواهم داد

و لبان فتنه انگیز آتشینم رامست پیمانه ای خواهم کرد

به فردی ساده سلام خواهم کرد

و به زاهدان ریا و رباخوران خواهم خندید

و تمام اسیران مبهوت و متحیر را

با طنابهای به ستوه آمده آشتی خواهم داد

و براده های آهن

را روی کوه های کبود پرواز خواهم داد

همه کبوتران آزاد خواهند شد.

میدانم .....میدانم

 

10. 12. 2008