|
میدانم روزی از کمرگاه هراسناک
زنی که در خلسه ی عبادتی فرورفته
دوباره متولد خواهم شد
و دیگر عبادتم بوی گناه نخواهد داد

میدانم روزی دستان سیاهم نان سفید را تقسیم خواهد کرد
و با جرقه های ستاره ها
همه ی بردگان خواهند رقصید
گریزگاه هوس را به میخانه خواهم برد

و لبان فتنه انگیز آتشینم برلبان خدا بوسه ای خواهد زد
آیه های مهربانی را در شیار های باغچه مان خواهم کاشت
و به سوسمارهای پیر که انتحار را در باغچه ها کاشته
اند خواهم خندید
دیوارهای پر از اظطراب رااندیشه خواهم داد

و لبان فتنه انگیز آتشینم رامست پیمانه ای خواهم کرد
به فردی ساده سلام خواهم کرد
و به زاهدان ریا و رباخوران خواهم خندید
و تمام اسیران مبهوت و متحیر را
با طنابهای به ستوه آمده آشتی خواهم داد
و براده های آهن

را روی کوه های کبود پرواز خواهم داد
همه کبوتران آزاد خواهند شد.
میدانم .....میدانم
10. 12. 2008
|