|
برای شاعران قافیه فروشی که به دریوزه گی افتاده اند
و مطربان فاحشه ای که با بادیه نشینان مست می کنند.
که بسا همان پادوهای فاحشه خانه های دبی هستند.
مگر می شود، باید عبورکرد،
این هوس پر از آتش است.
عروس تو گیسوانش در گرو بوی کشتزارهای افیون است.
خدایان تاریخ را در میخانه مست می کنند.
و روسپی خانه ها را برابر تقسیم می کنند.
و چشم های من به ته مانده ی حسرتهای فسیل شده ی بادیه
نشینان نگاه می کنند.
و تنم دارد هی تر ک می خورد،
و سواری با هرزه گی مرا نگاه می کند و شبحی مشکوک کوهی
را فتح می کند،
تا ذهن گهواره ام را خواب کند.

مگر می شود، باید عبور کرد؛
از رکاب این اسبان نفرین شده،
عروس تو از خرناسه ی بادیه نشینان،
که بوی بکارت عروسان خلیج فارس مستشان کرده بیزار است.
و به دنبال گیسوانش می گردد.
و همان قلندرانی که شبها از شراب حافظ مست می گشتند،
و عربده هایشان خود حکایتی بود.
عروس تو از جشن آتشبازی بادیه نشینان،
و از شاعران هرزه درای قافیه فروش،

و از مطربان فاحشه ای که می خوران بادیه نشینند ....
. بیزار است.
و به صلیبی دخیل بسته،
از آواز کلاغان ...نم این خانه ها ...سکوت کوچه
ها..بوی شرجی،
دلش گرفته،
و به نعل اسبان وحشی که تاریخ را لگد می کنند می نگرد.
و شبها با نهنگی در این قرن سوخته و آواره می خوابد.
عروس تو هر روز خلیج فارس را آبستن می شود.

آهای مرده های خند ه رو بخوابید،
دارم تمدن را بو می کنم،
چقدر دلم برای مردانگی تنگ شده است.
13 فوریه 2009
|