|
من آمدم تا واژه ها را مست کنم
تا سقف شعرم فرو نریزد
تو را در کدام شعرم بنویسم؟
کدام واژه را تنت کنم؟
.jpg)
تا واژه های مست را میخکوب چشمانت کنم.
سقف واژه ها فرو می ریزد،
و فقر بی طاقت شده،
و گدایی از معبرها دعاها را می بلعد.
باد آواز ایلم را در گوش تیز زنجره ها سوت می زند،
و من به اندیشه های عنکبوتی می اندیشم،
که چه ساده از کنارم می گذرند.

و نمی دانم چرا کوتوله ها برای فتح من آواز می خوانند.
من چه بی تابانه می خندم،
و خون از اتاق کودکی من می چکد،
و تردید قد می کشد،
و ذهن لاک پشت خط مستقیم را تجربه می کند.
و کوتوله ها روی واژه ها گیر کرده اند.
نمی دانم ترا در کدامین شعرم بنویسم.

مستی چشمانت را کجا بنویسم.
من از جنس انکار نیستم،
و پریشانی روی شانه های من سنگینی می کند.
و بوف کور برای سگ ولگرد می گرید،
و خواب تصاویر مبهم را می بیند.
و من کفش رقصم را به دست باد می سپارم،
و دوان دوان از واژه های بی قیافه می گریزم
و اسطوره های آهنی به من لبخند می زنند.
آخر من از جنس انکار نیستم.
4 ژانویه 2009
|