شعر

صفحه نخست

     

  آتشبازی کولیان

 

انعکاس چند بعدی قرنی

آنطرف تاریخ گوشهای مرا جویده

غرورهی خاک می خورد

و دستهایم بی خیال آویزانند 

من از تاریخی سیاه غلتیده ام

و با مورچگان از جشن آتشبازی کولیان آمده ام

و هی دارم شیاطین را ستا یش می کنم

و هی مست می کنم

و هی د نبا ل کتابهای معجزه دار می گردم

و اندیشه ها در مه کبود کپک زده اند

و زنان گنگ به جام شراب من لیس می زنند

فکر می کنم از این نفت لعنتی باشد

و نفت کشهایی که از روی تن من می گذرند

و شاید از این مه پیر و بیچاره ی زمستانی آنکارا است

که فقیران را می بلعد

نه شاید از این مه شاعرانه ی ولز باشد

که زیبا رویان را خواب کرده

و نمی دانم چرا به همسایه ی بربرم مشکوکم

در این کسالت سلول که حتی مجسمه ها هم دلشان می گیرد

گیج و گنگ شده ام

و بیخود نیست که در سفرم سا کن شده ام

و با گدایان گیس سفید

که کوری چشمانشان حکایت از قصه ها دارد 

ِفریاد می زنم

ارابه ها تا تبار من سم می کوبند

و هویتم را زیر سم اسبان جستجو می کنم

و شهر من با سوت نفت کشها به خواب می رود

و لوله های نفت جایگاه بازی بچگی من

حال مارانی که ازمیان پستانهای من می گذرند

و برادرم شنا کنان در فرات چه تشنه جان سپرد     

 

شانزدهم دسامبر 2008