|
انعکاس چند بعدی قرنی
آنطرف تاریخ گوشهای مرا جویده
غرورهی خاک می خورد
و دستهایم بی خیال آویزانند
من از تاریخی سیاه غلتیده ام

و با مورچگان از جشن آتشبازی کولیان آمده ام
و هی دارم شیاطین را ستا یش می کنم
و هی مست می کنم
و هی د نبا ل کتابهای معجزه دار می گردم
و اندیشه ها در مه کبود کپک زده اند
و زنان گنگ به جام شراب من لیس می زنند
فکر می کنم از این نفت لعنتی باشد
و نفت کشهایی که از روی تن من می گذرند
و شاید از این مه پیر و بیچاره ی زمستانی آنکارا است
که فقیران را می بلعد

نه شاید از این مه شاعرانه ی ولز باشد
که زیبا رویان را خواب کرده
و نمی دانم چرا به همسایه ی بربرم مشکوکم
در این کسالت سلول که حتی مجسمه ها هم دلشان می گیرد
گیج و گنگ شده ام
و بیخود نیست که در سفرم سا کن شده ام
و با گدایان گیس سفید
که کوری چشمانشان حکایت از قصه ها دارد
ِفریاد می زنم
ارابه ها تا تبار من سم می کوبند

و هویتم را زیر سم اسبان جستجو می کنم
و شهر من با سوت نفت کشها به خواب می رود
و لوله های نفت جایگاه بازی بچگی من
حال مارانی که ازمیان پستانهای من می گذرند
و برادرم شنا کنان در فرات چه تشنه جان سپرد
شانزدهم دسامبر 2008
|