شعر

صفحه نخست

     

پیراهن کتا ن گاندی

 

در سرگیجه ی  عودهای محراب الهه ی گانگا

کور و گنگ رودخانه ای را جستجو می کرد

و برای آزادی عروسکهای ایندرا  در آتش

رقص مرگ می کردند.

و پیراهن کتا ن گاندی آزادی را آبستن می شد

و مردی هرزه روی ترکهای پستانهای فاحشه ای بوسه می زد

و سپور محله ی ما الفبای گنگ و مجهول را کوچ می داد

و خیام لبان معشوقش را در جام شرابی می دید

و آسمان نیشابور فیروزه را میهمان می شد

و گوشهایم از خمیازه ی درد و هراس اسبانم بی قرار بودند.

و چقدر حصیر در حلبی آباد احساس حقارت می کرد

من خیالهایم را کنارم می نشاندم

و خشم چشمانم از خیانت تلنبار شده بود

من خواب بودم

و مادر هی به خواب من سرک می کشید

و  ترک استخوانهایم را نوازش می کرد

و سگ های نر مردانگی را زوزه می کشیدند

و شبها عجوزه ها با بوی کندر به خواب می رفتند

و شبستانهای تاریک را پر از خنده می کردند

راستی در حلبی آباد چفت های در جیغ آزادی می زدند.

 

13 دسامبر 2008