|
من بارها به حیرت های دیرین مادرم فکر کرده ام
و نقاب های برد گی اش را یکی یکی شکسته ام
و بر چهره ی طغیان کرده اش بوسه زده ام

و بدنبال نیازهای گریخته اش گشته ام
نگاه کن نگاه کن
سکوت خصمانه ام را نگاه کن
که چگونه خاک بی احساس روحم را تسخیر کرده
و من به شکنجه های تهدید گر پیامبران می خندم
و به خدا و نیمه خدایان با طنازی نگاه می کنم
و ریسمانهای دست و پاهایم را گسسته ام
و تصویرهای عبوس وپر از خشم شان را فراموش کرده ام

و انفجار هوسم را بر سر خدا کوبیده ام
و به کهنه گی نگاهش خندیده ام
نگاه کن نگاه کن
که چگونه حجم گور مادران آزادی را صدا می زند
نگاه کن نگاه کن
چگونه تمنا و لذتهایم را آزاد کرده ام
و به خدا و نیمه خدایان با طنازی نگاه می کنم.
17 اکتبر
|