شعر

صفحه نخست

     

تصویرهای عبوس

 

من بارها به حیرت های دیرین مادرم فکر کرده ام

 و نقاب های برد گی اش را یکی یکی شکسته ام

 و بر چهره ی طغیان کرده اش بوسه زده ام

 و بدنبال نیازهای گریخته اش گشته ام

 نگاه کن     نگاه کن

 سکوت خصمانه ام را نگاه کن

 که چگونه خاک بی احساس روحم را تسخیر کرده

 و من به شکنجه های تهدید گر پیامبران می خندم

 و به خدا و نیمه خدایان با طنازی نگاه می کنم

 و ریسمانهای دست و پاهایم را گسسته ام

 و تصویرهای عبوس وپر از خشم شان را فراموش کرده ام

 و انفجار هوسم را بر سر خدا کوبیده ام

 و به کهنه گی نگاهش خندیده ام

 نگاه کن      نگاه کن

 که چگونه حجم گور مادران آزادی را صدا می زند

 نگاه کن       نگاه کن

 چگونه تمنا و لذتهایم را آزاد کرده ام

 و به خدا و نیمه خدایان با طنازی نگاه می کنم.

17 اکتبر