شعر

صفحه نخست

     

سرزنش خاموش

 

ما در سرزنشی خاموش به سقوط مشترکمان می اندیشیم.

و وسوسه هایمان هراسان در گرد و غبار گم می شوند.

و دلالان و بد مستان روح ما را تسخیر می کنند.

و خشونت طبع مشتر ک ما می شود.

من با رها گفته بودم،

که از این آزادی تهی هراس دارم.

گفته بودم که ننگی است این لذت تلخ

ما رهاشدگانیم

که گورهای باز، شبها برایمان آواز می خوانند.

و دیدی چگونه از سکوت نرم مان این بت نفرت،

در قاب عکسی طلائی فرو رفت؟

و خوابمان را دزدید.

و دیدی که چگونه ضمیر جنینی را دار می زنند.

و هستی حقیقت را تازیانه؟

وبا چه شتاب و تب و تابی

به حجله های بی کسی رفتیم.

و سر بر بالین بیگانه نهادیم.

و برای رویاهای در هم ریخته ی ما آواز مرگ  خواندند.

و خون سرخ تنمان را جام شراب کردند.

آری ما در سرزنشی خاموش به سقوط مشترکمان می اندیشیم.

 

2 اکتبر 2008