|

خانه ی شیشه ای رویاهایم را چه کسی شکسته؟
چه کسی پیکر زیبای زنانه ی مرا
در گذشته ای سنگین حک کرده ؟
و هویت مرا انکار می کند؟
و نفس مستقل مرا بیگانه می خواند؟

و گرمای تنم را به یغما می برد؟
آه او مردی است که از تاریکی می آید
و انگار من این بردگی رابارها تجربه کرده ام
همزادهای کودکی من آن عروسکهای کور و خندان

در کدامین حجله فریاد میزنند؟
و من به زنان قدیسی می اندیشم
که در اعترافگاههای نمور و چوبی به بلاهت خود می
خندند
و کودکی مرا ترکه میزنند
به قصه های ناتمام مادر بزرگ می اندیشم

که دو پارگی شهر را حکایت میکرد
به آشفتگی غریبم می اندیشم
که در اضطرابی فرو رفت
به آن خانه ی آرام عروسکهایم می اندیشم که در بن بستی
فرو رفت
و موش کوری که گوشواره های مرا کش رفت

و پیکری که نالان از من می گریزد
آه چه کسی بوسه های بهاری را از لبانم به یغما می
برد؟
آه او مردی است که از تاریکی می آید
و بوسه های سبکبال بی معنای مرا می طلبد
آه خانه ی شیشه ای رویاهایم را چه کسی شکسته ؟
چه کسی شکسته ؟
|