شعر

صفحه نخست

     

خون تن من

 

  آهای فرمان بران خونین

  که به دیدن خون تن من آمده اید 

این تن مثله شده ی من

  این پیکر مغرور من

  به حماقتهای جهل آلودتان می خندد

   پیچ و تابهای تنم

 و سوز عاشقانه ام

 شبهای پیروز را می طلبد

 دستانم را صلیب کنید

 پاهایم را قطعه قطعه کنید

 چشمانم را بسوزانید

 رو به محرابتان نخواهم آورد