|
آهای
فرمان بران خونین
که به دیدن خون تن من آمده اید
این تن مثله شده ی من

این پیکر مغرور من
به حماقتهای جهل آلودتان می خندد
پیچ و تابهای تنم
و سوز عاشقانه ام

شبهای پیروز را می طلبد
دستانم را صلیب کنید
پاهایم را قطعه قطعه کنید

چشمانم را بسوزانید
رو به محرابتان نخواهم آورد
|