|
من
از میان میخانه ای می آیم
که بوی شراب شور افکنش مرا مست کرده
من از حجم غبارهای مسموم شهر می آیم
و در ازد حام پا برهنه ها گم شده ام

از میان هم آغوشیهای سرد می آیم
از فضای نفس حقارت مردان دوگانه ای می آیم
که ضمیرشان کور است
و با خشنودی سخن نمی گویند
از لحظه های تهاجمی می آیم
که تا مرگ فقط یک آه است

من از میان احساسهای نیمه شب خدایان دوگانه می آیم
که زنان زود باور را فریفته اند
من از میان شک و تردید های مادرم می آیم
که فقط کفر می گفت...
من از میدان نبرد تن به تن می آیم
که غرور زخمی ام را بغل کرده ام
من از میان فریاد غرورهای له شده می آیم

من از میان نیازهای مطلق بشریت می آیم
من از میان عروسک های خیمه شب بازی می آیم
که از طنابهای دارشان بیزارند
و صورتهای شیشه ای شان شکسته
و از مردان کاغذی بیزارند
من از میدان نبرد تن به تن می آیم

که غرور زخمی ام را بغل کرده ام
و به خدایان دوگانه تف می کنم .
|