|
در ضیافت شهوت برهنه گان
دختران شب رنگ باخته اند
و میخانه داران در پشت میله های آهنی
با خیام
خلوت کرده اند

و لوک گستاخ تاجی بر سر گذاشته
و از تارهای مسموم عنکبوتان پیراهنی
برای خواهرانم دوخته
هوس از پشت دیوارهای عبوس زبانه کشیده

نمی بینی
خدا در میان پستانهای جوانت مرده
و پیامبرانش بدنبال ایه هائی میگردند
باد فریاد میزند
چرا رنگ باخته اند ریشه ها؟

و کوران قلم بدست نعره های باستانی
میزنند؟
و شعورم به نقطه ی صفر میرسد
و تصویرم یخ میزند
در قرن ناقوس و کرنا
|