شعر

صفحه نخست

 

قمار باز

 

 من باخته ام

طعم غربت گرفته ی تنم را

شناسنامه ام را

عشقم را

وطنم را

.و.و.و.و.و.....باخته ام 

حتی گوشواره های کولی وارم را در رختخوابش جا گذاشتم

آخر من قمار باز خوبی هستم

چرا باور نمی کنید ..همه چیز را سفید و سیاه می بینم

جفت یا تاق

به تاس شب گرفتارم

من باخته ام و با عروسان شهرسربی در آینه های بی جیوه بزک می کنم

با منقارهای آهنی آواز می خوانم

آخر نمی دانم چرا داستایفسکی مرا معشوقه ی رمانش نکرد ؟

آخر من قمار باز خوبی هستم

 

 اشتراک گذاری: Share