|
می
خواهم بخاطر تو زنده بمانم |
می
خواهم زیر
باران برای نگاهت بمیرم
و
دستان لزج خون آلود خدا را ببویم
به
هنگامیکه زیبارویان را می آفریند
شعله های آتش تنم را در جشن شب پره ها پرواز دهم
و
در سکوت چشمانت قافیه های شعرم را سقوط دهم
و
به مانند برگهای عریان پائیزی برای نگاهت بلرزم
در
شهر هوس پرواز کنم
هنگامیکه مستان خرناس کنان آخرین جرعه را می نوشند
در
آغوشت فرو روم

به
پیامبران دیوانه و سرکش بخندم
هنگامیکه عشق رابا شلاق نوازش می کنند
روی برج کلیسای دود گرفته شرابی بنوشم
هنگامیکه کشیشان با راحبه ای در خلوتند
تن
تبدار عاشقم را نزد خدا عریان کنم
و
دستان بلند دعایش را بطلبم
و
گلهای یخزده ی رسوا را با گرمای تنم جان بخشم
و
خدا را مست کنم
سیمهای خاردار اردوگاههارا پاره کنم
و
خدارا با اسیران آشتی دهم
قداره بندانرا دستبند
شاعران را مژده ای
رقصان و نوازنده گان را آهنگی بخشم
وبا کولیان آواره آواز بخوانم
و
تا صحبگاهان جیرینگ جیرینگ زنگوله ی پاهایم
گوش کرکسها را کر کند
و
دستان لزج و خون آلود خدا را ببویم
به
هنگامیکه زیبارویان را می آفریند
آری می خواهم بخاطر تو زنده بمانم
ژانویه 2008
|