شعر

صفحه نخست

     

 یک شب شیطانی

اگر یک شب  شیطان بودم

اندوه را مجالی نمی دادم

به خانه خدا سری میزدم

و سکوت خواهش خدا را پر از وسوسه میکردم 

گداها را در بستر فرشتگان جای میدادم

مرگ را حسرتی میدادم و گل یخ را رنگ و بوئی

و کفش های ایمان را به میخانه میبردم

روسپیان را لباسی از عفاف میدوختم

میخانه و معبد را یکجا بنا میکردم

و با شبنم گلهای باغچه وضو می گرفتم

و خدای را در خانه ام جای  میدادم

و خدا را مست میکردم و با او نماز می گذاردم