|
اگر یک شب
شیطان بودم
اندوه را مجالی
نمی دادم
به خانه خدا سری
میزدم
و سکوت خواهش
خدا را پر از وسوسه میکردم
گداها را در
بستر فرشتگان جای میدادم
مرگ را حسرتی
میدادم و گل یخ را رنگ و بوئی
و کفش های ایمان
را به میخانه میبردم
روسپیان را
لباسی از عفاف میدوختم
میخانه و معبد
را یکجا بنا میکردم
و با شبنم گلهای
باغچه وضو می گرفتم
و خدای را در
خانه ام جای میدادم
و خدا را مست
میکردم و با او نماز می گذاردم
|