شعر

صفحه نخست

     

قانون بی هویت

تقد یم به ثریا حر یری عزیز

 عشق من پر سه می زنم در خیا با نها ی غریب

مثل روسپی پیری

که جو انیش را در گرو مردان می پندارد

و شاید شتاب یک شعرم در رگهای شاعری

و شاید نگاه معصو م عروسکی در قفسه ای شکسته

و شاید ملخ سرگردانی که مزرعه را گم کرده ام

و در ناودانی که باران فراموشش کرده خا نه کرده ام

و شاید دو پستان درشت که در حجابی سیاه و ناخواسته زندانیم

اما عشق من اندیشه ات را عریان کن آفتابی کن

به مانند محبوس تبداری که از مارهای خفته هراسی ندارد

و فلسفه ی درونش را آزاد و رها کرده

و به قانون بی هویت تازیانه می خندد

و از پچ پچ های مشکوک هراسی ندارد

آه عشق من

گوئی تو در سرابی به خواب رفته ای

و در مفصل های درختهای خانه ام ریشه دوانده ای

و هر روز به هم آغوشی باد و طو فان نگاه می کنی

و بانوی عشقت را در رگهای برگهای پایئزی نقاشی می کنی

من بارها گفته ام شو ق دیدارت دارم

آه عشق من

شتا بناک قافله ای غریب ترا با خود برد

و من با عصایی مهربان سکو ت برفها را می شکنم

و فریاد درونم مستان خیابانهای سرد و یخی را

از خواب بیدار می کند