صفحه نخست
شعر
خدایان سقوط کرده
::.
آن باده نوش برهنه منم
نمی خواهم لبان نازم وردی بخوانند
تمام تنم شراب آلود است
وسوسه خیال گریه دارد
تصویرهای عبوس
سرزنش خاموش
مردی که از تاریکی می آید
بت پرستی در بتکده ای دور
معیارهای سیاه
خون تن من
مردان کاغذی
می اندیشم
بوی سنگین زمستان....
سرمه دان خاک گرفته
کارتن خوابها
بی پروائی واژه ها
خدا را دیدم
ماران
شبدرهای خونی
شهوت ....طناب .... دار
اسبان ایلم رم کرده اند
باید آتشی افروخت
من عروس خدا میشوم
شعر معاصر، منتخب از اشعار آریانه یاوری در روزنامه "عصر امروز" چاپ لس آنجلس
در این خانه کسی نیست
خلسه ی شهوت
خدا در خلوتی می گرید .....
عشق من شاید
شهرزاد
چرا صدایمان یخ زد؟
نعره های باستانی
دین فروشان
افیون
بودا
بگذار واژه ها را را بیدار کنم
فاحشه های قلمستا ن
من یک زن یهودی ام
می خواهم بخاطر تو زنده بمانم
صورتهای عنکبوتی
من صدایت را گم کردم
قانون بی هویت
عفت سنگ
فریاد زدم
یک شب شیطانی
آیه های دق