نامه های عاشقانه

صفحه نخست

     

این محراب پر از آتش

 نازنینم مردان بی آنکه خود بدانند قاتل روح وجسم زنان اند و هرروز با یک زن رنگ باخته و مثله شده همبستر میشوند و زن در یک فضای مسموم و تلف شده دست و پا میزند واین است یک زن تبرک یافته در مذهبی سیاه و قانونی بی درو پیکر و همین زنان تبرک یافته برای مردان عیاش یک برده میشوند.

 و همین مردان خود شیفته نمی خواهند جهش زنان را به رسمیت بشناسند زیرا با  لحن زنان آشنا نیستند و در این خلاء و تنهائی است که زنان انتقامجو..منحرف  فریبکار ..ناتوان ...میشوند ما زنان باید روح جسم و تمایلات جنسی را خود را بشناسیم .

 مردان خودخواهی های خود را جشن می گیرند و در سلطه های شخصی غرق میشوند و زنان را در من بودن و خود شیفتگی خود زندانی می کنند .

 اما سوال اینجاست این زن این محراب پر از آتش که تنش بوی خاک و گل میدهد و حتی خدایان را مست می کند چگونه میشود که ویرانگر میشود طوفان میشود و مصیبت بار؟

 و چگونه میشود این گرمابخش طبیعت عصیان می کند و همه چیز را به آتش می کشد ؟ آیا این سوالی نیست که باید قانونگزاران و مردان و مذهبیهای سیاه از خود کنند؟

 اما من  نمی خواهم یک زن نحیف و رنگ باخته باشم وعشق را گدائی کنم بلکه باید مرا  دوست بدارند زیرا من یک زن مطلقم که میتوانم تجسم بخش زندگی مردی باشم و میتوانم سیمای ضمیرش را صیقل دهم و از فرد گرائی و غرور بی جای او را بر حذر دارم .

 من میخواهم در آغوش مردی باشم که به تنم آزادی را بیاموزد و من مردی را دوست میدارم که تنش بوی آزادی دهد اصلا خود آزادی باشد .ومرا به بی نهایتها میهمانی کند و سخاوتمندانه هوسهای مرا به پرواز در آورد و گمانم را تسخیر نکند .