|
این محراب پر از آتش
نازنینم
مردان بی آنکه خود بدانند قاتل روح وجسم زنان اند و
هرروز با یک زن رنگ باخته و مثله شده همبستر میشوند و
زن در یک فضای مسموم و تلف شده دست و پا میزند واین
است یک زن تبرک یافته در مذهبی سیاه و قانونی بی درو
پیکر و همین زنان تبرک یافته برای مردان عیاش یک برده
میشوند.
و همین مردان خود شیفته نمی خواهند جهش زنان را به
رسمیت بشناسند زیرا با لحن زنان آشنا نیستند و
در این خلاء و تنهائی است که زنان انتقامجو..منحرف
فریبکار ..ناتوان ...میشوند ما زنان باید روح جسم و
تمایلات جنسی را خود را بشناسیم .
مردان خودخواهی های خود را جشن می گیرند و در سلطه
های شخصی غرق میشوند و زنان را در من بودن و خود
شیفتگی خود زندانی می کنند .
اما سوال اینجاست این زن این محراب پر از آتش که تنش
بوی خاک و گل میدهد و حتی خدایان را مست می کند چگونه
میشود که ویرانگر میشود طوفان میشود و مصیبت بار؟
و چگونه میشود این گرمابخش طبیعت عصیان می کند و همه
چیز را به آتش می کشد ؟ آیا این سوالی نیست که باید
قانونگزاران و مردان و مذهبیهای سیاه از خود کنند؟
اما من نمی خواهم یک زن نحیف و رنگ باخته باشم وعشق
را گدائی کنم بلکه باید مرا دوست بدارند زیرا من
یک زن مطلقم که میتوانم تجسم بخش زندگی مردی باشم و
میتوانم سیمای ضمیرش را صیقل دهم و از فرد گرائی و
غرور بی جای او را بر حذر دارم .
من میخواهم در آغوش مردی باشم که به تنم آزادی را
بیاموزد و من مردی را دوست میدارم که تنش بوی آزادی
دهد اصلا خود آزادی باشد .ومرا به بی نهایتها میهمانی
کند و سخاوتمندانه هوسهای مرا به پرواز در آورد و
گمانم را تسخیر نکند .
|