نامه های عاشقانه

صفحه نخست

     

پاشای مغز برهنه

 درآن لحظه های شهوت و خودخواهی که زیر دامنهای زنان هرزه ی خیابانی پرسه میزدی، من حقایق تیره را روی قلب جوانم نقاشی میکردم و چشمان عاطفی خود را به قدرت و مبارزه میمهانی میکردم. من مرده بودم، کشش ام به زندگی روز به روز کمتر می شد، ضمیرمن اشباع شده بود و من تسخیر.

 حقیقت این است. هیچگاه کسی نخواسته دریای درون مرا بشناسد و هیچگاه نمی  خواهند اندیشه ی ما زنان را به رسمیت بشناسند. آیا این سرخوردگی تلخ و دردناک نیست؟ همیشه مارا به سکوت میمهانی می کنند و ما مثل سکوت اشیاء در افکار دیوار و مرزهای پوسیده ی دین زن بودن را حس می کنیم و در این هنگام است که در جنون  بسر می بریم و سعادت را خواب می بینیم و مقیاس های زنانه مثل طنابی گردن زیبای زنانه ی ما را خفه می کند، نیازها فراموش میشوند و ما بلعیده میشویم و نمی توانیم  هیچگاه خود را ببخشیم .

 اما چگونه میشود این حکمران بی رحم خانگی را از این این رابطه بیرون کرد؟ چگونه میشود این پاشای مغز برهنه را از فقر فرهنگی رهانید؟

 به هنگامیکه ما زنان مطیع میشویم، مردکهای چموش زنان را به گروگان می گیرند.  زن بدهکار و مدیون میشود و گاهی تصرف زنان توسط مردان هرزه باعث دو نوع خود ارضائی مردان میشود.  نوع اولش جنسی است و نوع دومش خود شیفتگی آنان است.

 نازنین من تسلیم این سوء ظن شده بودم. در تضادهای شرم آور دست و پا میزدم، البته من براین باورم که اجتماع این حقیقت طبیعی را از من گرفته بود و زمانی که ما در زندگی با مردان چند چهره زیر یک سقف زندگی می کنیم متاسفانه باید از خواسته های درونی  خود گذر کنیم. با مردی که هنوز کودک است، کودکی لجوج، سرکش، تربیت نشده ویک دنده گر چه  خود را قانونگذار خانه میداند و خود دائم گریز میزند .

 زن از نظر مرد باید یک خدمتکاری امین، مادری مهربان، زنی با تقوا و با گذشت و در رختخواب پلنگی وحشی، فاحشه ای بی شرم و سخاوتمند مجانی و مطیع باشد. در این زمان است که حجم های زنانگی به روح و روان یک آزاده سرکوب میزند و زمانی که به فردیتش می نگرد نبرد این جنگ ناخواسته آغاز میشود تا چهره ی مغلوب شده ی خود را پیروز از میدان بدر آورد و ترحم این مرحم سمی را از تن زیبایش پاک کند.