|
عشق من به هنگامیکه مستی مرا به یاد آور که چگونه
چشمان عاشقم را در پیمانه می نوشیدی و مرا به یاد آور
به هنگامیکه باران می بارید چگونه تن خیست را با
دستان گرمم نوازش میکردم.
به هنگامیکه خدا هراسان و خشمگین میشود از عشق
من وتو، مرا به یاد آور به هنگامیکه گریه ای در
سر داری مرا به یاد آور ........
اما من به خانه ی خدا خواهم رفت و او را کشان کشان از
خانه اش بیرون خواهم کشید تا مرا تماشا کند. و غول شب
را از شهر خاکستری ام بیرون کند واز درون خرسنگ های
اهرام رها کند روح سربازان اسیر را.
او
را کشان کشان به میخانه ای خواهم برد تا مستی رندان و
زیبارویان را تماشا کند
و شاید جرعه ای نوشد و دوباره جان بخشد به شعرم آری
خواهم آمد بر بالینت ....
عشق من و فریاد خواهم زد و خواب خدا را آشفته خواهم
کرداو را طبیب وار به بالینت
خواهم آورد و با دو دستان عاشقم ترا نوازش خواهم کرد .
عشق من میدانی من پشت درهای بسته ام اما خواهم آمد
....
عشق من اینجا هوا رفیق
زبان من است زیر تنفس درختهای پیر و هوای خانه ام پر
از تنفر گلهای کاغذی است.
از شکفتن نامت در باغچه و من از گلها گله دارم که
چگونه غفلت کرده اند و مرا...
با اظطراب عشقت تنها گذاشته اند و خود هر روز چشمان
زیبایت را می ربایند من به سنگهاو صخره ها و خزه ها
حسادت می کنم که چگونه قدمهایت را می شمارند.
عشق من ...من به هوای خانه ات هم حسادت می کنم که
چگونه نفسهایت را میشمارد.
|