نقد کتاب

صفحه نخست

     

آریانه  یا وری..نقد کتا ب ..عادتی؟ عادتی ؟ عادتی؟

 

 نمو نه

 عا دتی؟ عا دتی؟ عا دتی ؟

 از زیبا نا وک

 نا شر ..نیما ..آلما ن

 چا پ او ل  1385 فو ریه 2007 به قطع14/5 در 21 سانتیمتر

 

  اگر بخو اهیم زیبا ناوک را از پر وندهء سیاهش بیرون آوریم به زمان احتیاج است تا او را تزکیه  روح  کنیم . زیرا خود او سالها با این درد می جنگد . گاهی مانند مادر بزرگ قرآ ن بدست آیه های الهی را  می خواند . صلوات می فرستد و گاهی زنی آزاده سوار بر اسبی میشود و می خواهد کاوه وار فریاد زند . و درفش کاویانی را دوباره در دست بگیرد . اما دستهای او ناتوان است و گاهی به مانند فاحشه ای پیر میشو د که باید در منجلا ب روسبی خانه ای سیاه تن به خودفروشی کند و مردان مست را سیراب کند از آغوش خود ...اما او در من ها و تضاد ها گم شده به مانند سوسمار با هوش و و جوانی که برای دیدن معشوق در بیابانی که ناگه به ته چاهی سقوط کرده ودر سقوط آزادش با سقوط کردهگان دیگری برخورد می کند .به اضافه قوانین سیاه دینی او دیگرنمی تواند لباس پسرانه بر تن کند و با مشتهای گره کرده به جنگ دشمنان برادر برود . او دیگر نمی تواند عریان حرف بزند و قلدری کند واز پدر سیلی نوش جان کند و نفرین مادر را به جان خرد .

 عشقش را سیاه جامگان دین قربانی می کنند او به مانند بره ای زخمی و ناقص تماشگر میشود  و نه تنها تماشگر بلکه آرام آرام به جمع سیاه جامگان می پیوندند  و به عقربی ماده که زینب نام می گیرد .گر چه شاید نیش او زهری نبود اما قربانیان سیاهجامگان از او فاصله می گرفتند و او احساس شعف و بزرگی میکرد ..از خودشیفتگی خود به هیجان آمده و کم کم از پلکان پوسیدهء مذهب به بالای چاه آمده و منتظر طعمه ای لحظه شماری .اما در درون  همان سیبای مهربان که می خواست از دیوار راست بالا رود و به فقیران سلام بگوید اما تضاد و ضعف زن بودنش بر او دوباره غلبه کرده و عشقی سمی به سراغش آمده و او را برای یک مبارزه  با من دیگر آماده کرد.

 او می خواست زینب وار فریاد زند اما زینب درونش که آیه های دین او را همراهی می کردند سیلی زنان بر سر جایش نشاند ند ...او همچنان  سرگردان می شود .عاشق و از همه جا رانده او کنجکاو و عاشق سفر و بدنبال رازهای بچگیش می دود. با عشق سمیاش خدا حا فظی می کند و پرواز می کند به یک هوای آزاد و گستاخانه با خدایش حرف می زند  و اندامش را برخ اش می کشد او گستاخانه و ساده و بی تعارف و به قولی رکیک هم  می نویسد.

 خیاری را در مقعدم می نمایم و بطری شیشه ای در واژنم تا خود را به ارگاسموس لذت جنسی ا م برسانم.......از کتاب عادتی؟ عادتی ؟ عادتی؟   صحفهء 73 

 هی تو ای مردی که به بزرگی کیر خود می با لیدی و به سفتی عضلا ت اندامت و جوانی خود را هر روز برخ من می کشیدی .....برو برو برو آسوده زی......از کتاب عادتی؟ عادتی؟ عادتی؟ صحفهء 74

و شاید می خواهد زینب بودنش را جوری پاک کند و همان دختر ساده و مهربانی که سیاهجامگان  بختک وار بر او سایه افکندند شود .و شاید می خواهد افسار گسیختگی خود را برخ فامیلی و فرهنگش بکشد و آن حجاب دروغین زینب وار را آتش زند و با آتش آن برقصد و یک آشتی اجباری با گذشتهء چند شخصیتی خود کند . او هراسان و بی قرار و گله مند از اجتماع است می خواهد با تضادها و من ها بجنگد و زیبا شود .گرچه او بر زیبا بودنش صحه گذاشته است اما به امید روزی که زیبا شود.