تازه ها :
ستاره ها در اوین
_______________
بهشت و جهنم
_______________
دزدان مستی
گوئی خدا تمام شب را در میکده بوده
و به عمق پستانهای رقاصه ای نقب زده بوده
و شیر گرمش را می مکیده
و من تمام شب را بیدار بودم
و به سایه های سیاه که مرگ زده
از کنارم می گذشتند فکر می کردم
اما انعکاس صدای تیر بارانها مستی ام را دزدید
و کورسوی غریب در میان اشگهای زنی غرق شد
فریاد زدم
آهای دزدان مستی
کاش کودکی ام بازیچه ی خدایان دیوانه تان نبود
من دراین بازی مشکوک
تنها سلولی برهنه بودم
که با لوندی زنانه ام گهواره ی عروسکهایم
را تسخیر صدایم کردم.
پاییز 92
________________________
1
صبح را اندازه می گیرم
و سکوتم را با دیوار تقسیم می کنم.
2
چگونه برقصم
به هنگامیکه دستانم در قل و زنجیرند.
3
بگذار فریاد زنم و خدایشان را رسوا کنم.
4
احساس می کنم از انفجار زمین می آیم
و از جشن زنجره ها و سوسکان
ومسخ تاری که معصیتش می خوانند.
5
چشمان مورچه ای چراغ راهم شده.
6
لالائی زمین دیگر فریبم نخواهد داد.
7
وقتیکه پستانهای پر شیر مادران
بوسه گاه مردان گور کن میشود
چگونه خود را باور کنم
و گورکن را ستایش کنم.
8
گوش کن بانگ جرسی می آید
و صدای انفجار مهر نمازم.
9
من سربازان شطرنجی را آزاد کردام
جنینی در زهدان مریم خندید.
10
دستت را به من بده تا محراب سرابت
را ویران کنم.
11
در تولد بی کسی من غیر از خدا کسی نیست.
12
میان دستهای زیبایش له می شوم
مثل رطیلی بدبخت و پیر
13
مادر می گوید
ستاره ها یکی یکی خاموش می شوند
آیا خورشید کاری خواهد کرد؟
14
من به حجاب شب پناه می برم
اما درونم بیدار است
به مانند بمب ساعتی
که برایم لالائی مرگ می خواند.
15
می توان به بدهکاریهای روی طاقچه فکر نکرد
و به قانون پوزخند زد.