|
هولو
کاست

«آنجا
که کتاب می سوزانند، انسا ن را هم می سوزانند.»
(هینریش هینه)
هنوز
کابوس شب، شیشه های شکسته تاریخ را می لرزاند و از جنا
یتکاران هولوکاست شرم دارد و خود را بدهکار میلیونها
نسل می داند.
از ا
نسانهائی که فردیتشان له شده، نباید انتظار داشت آگاهی
ذهنی را به ما یاد دهند.
در
شرایط درهم ریخته که همه چیز جا به جا شده و از میان
یک تهاجم بزرگ قرون وسطائی دلقکی که پیام آور سوک
وشیون است، این فاجعه بزرگ تاریخی را دروغ می پندارد،
پس نباید انتظار داشت برای انسانهای بازگشته از آخرین
ایستگاههای مرگ ...لالائی بخواند.

حال قرن
تصفیه ی نسل کشان و نژادپرستان است. به باورمن تاریخ
فرمانبر احساس بیدار و وجدان است و از این رو است که
هیچ گاه نمی شود با او بازی کرد. انسان امروزه می کوشد
به نهایت برابری طبیعی دست پیدا کند و برده داران و
نژادپرستا ن و قدرت طلبان دیگر در جامعه ی امروزی جائی
ندارند.
تاریخ
را نمی شود زندانی کرد. تاریخ آرام گوشه ای می نشیند و
با چشمان بیدار و هوشیارش نگاه می کند. هنگامی که یاوه
گویان بخواهند آن را نادیده بگیرند و یاوه سرائی کنند
می غرد فریاد می زند عصیان و شورش می کند و از خشم و
خروشش کوهها منفجر می شوند و به یاوه
گویان تف می کند.

آیا تاریخ می تواند فریاد میلیونها یهودی که در درون
کوره های آدم سوزی رقص مرگ می کردند
را فراموش کند؟
آیا می
تواند سیم های خاردار اردوگاههای مرگ هیتلری و قوانین
ضد انسانی اس اس ها را
که
روح و روانشان را زندانی کرده بود از یاد ببرد؟
آیا می
شود پیاده روی های مرگ را که حتی طبیعت همدست این
جانیان می شد را به فراموشی بسپارد؟
آیا
زمانی که گروه گروه را به اردوگاههای مرگ می فرستادند
و حتی فرصت وداع با آخرین ایستگاه مرگ را نداشتند را
می توان نادیده گرفت؟

آیا
تاریخ می تواند پشت دیوار سیاه که قلب هزاران کودک و
بیمار و ناتوان جنگی را برای پیشرفت علم شان تکه تکه
می کردند، از یاد ببرد؟
آیا می
شود رقص مرگ کولیان را که هنوز آتش شرمنده ی آن است
فراموش کند؟
حکومت
نژاد پرستانه ی نازیسم با تمام قوا برای از بین بردن
یهودیان تلاش کرد. تجاور به زنان، عقیم کردن زنان و
مردان، سوزاندن کتابهای ارزشمند دانشمندان یهود، کشتار
کودکان، زنان و مردان، کشتار معلولان، کوتوله ها و هم
جنسگرایان و وادار کردن افراد قربانی برای کندن گورهای
دسته جمعی و فرستادن زنان و مردان لخت و عریان به کوره
های آدم سوزی در حالی که باید دستهایشان را بالا می
گرفتند که این نوع کشتار به کشتار ساردینی معروف بود.
شکنجه، گرسنگی و..... نه، هرگز تاریخ فراموش نخواهد
کرد .

هنوز
صدای فریاد کودکان و مادران سرگران و پدران آواره به
گوش تاریخ تلنگر می زند. کودکانی که خورندگان بی فایده
می نامیدند و آتش بسترشان شد و هنوز تاریخ می گرید و
هیچ گاه نخواهدگذاشت بشریت این جنایت را فراموش کند.
آیا می
شود دلقکی تازه از راه رسیده هلو کا ست را یک دروغ
بزرگ بداند؟ هرگز، هرگز........

من از
جشن سوزاندن کتابهایم می آیم
وتنم
بوی دوده ی الفبای زبانم مادریم را می دهد
من از
آخرین توقفگاه ایستگاه مرگ می آیم
من از
جشن شب شیشه های شکسته می آیم
تنم به
غارت رفته
و
اظطراب آلود به تاریخ نگاه می کنم

صدای
آژیر جنگ و مرگ هنوز در گوشهایم زنگ می زند
من از
قرن انحطاط می آیم با الفبائئ تازه
واز پشت
دیوار سیاه فریاد زندگی می زنم
من به
قرنی تازه سلام می کنم
31 مارس
2009 آریانه یاوری
|