|
بانوی غمگین شعر
به
قول پوران عزیز بانوی غمگین شعر کلمات لال هستند .
کلمات باید دوباره جان گیرند . شاید ما
شاعری
مثل فروغ و فریدون می خواهیم و آهنگ سازی که دوباره به
کلمات حس عاشق شدن را
بیاموزد . و انسانهای سکته کرده را دوباره وادار به
حرف زدن کند . فریدون با صدای چرخ خیاطی
خواهری
عاشق مثل فروغ چشمان کنجکاو خود را صبحگاهان می گوشود
. و شبها با قصه های
مادر
و بانوی غمگین شعر پوران به خواب میرفت . او روزها
با پوران و فروغ در حیاط خانه طناب بازی میکرد و سر
سجاده عشقش گلهای اقاقی بود که اورا نوید زندگی میداد
.
او
برای رفتن به خانه عجله داشت چون خانه انتظار او را می
کشید و او لباس سربازی پدر بر تن کرد و کلمات کرو لال
را جان داد و سکته کرده گان را نوید راه رفتن دوباره
در خیابانهای پر از اقاقی داد او به ایرانش فکر میکرد
.او می خواست دوباره در همان امیریه بدنبال کود کی اش
بدود و مادر را دوباره
بخند اند و برای فروغ چراغی هدیه برد و دوباره سلام
کند به تمام خوبی ها و بدیها و همه را با هم آشتی دهد
. او می خواست شیر غران پرچم اش را که در جنگلها سر
گردان بود دوباره به خانه اش
باز
گرداند . و با رنگهای سرخ سبز و سفید پرچم ایران
اشکهای شیر غران را پاک کند او اصالت
بود اصالت شعر بودن . اصا لت شعری که جان گرفته بود و
نمی خواست در طاقچه ء خانهء بیگانه خاک خورد . آنان
نتوانستند بازوان غرور شعر او را قیمت گذاری کنند .
روزی که فریدون پرواز کرد . زنجره ء تنها گریه کرد
چون برای گریه هایش شانه های او را کم داشت . بیائید
باهم آشتی کنیم فقط امروز با هم آشتی نکنیم .بیائید
خود کلمه ء آشتی باشیم از دیوار مهربانی همان روزها
به خانه های یکد یگر سرک کشیم و نا مهربانی را به دیو
شب . دستان یکد یگر را بفشاریم . و حبا بهای خونی حوض
فریدون را دوباره آبی رنگ کنیم .ماهیان قرمز را
دوباره شنا دهیم و پرواز کنیم در آسمان آبی رنگ ایران
زمین
ایران آریائی ......درود بر فریدون درود بر آزادی و
خفت و خواری بر وطن فروشان .................
آریانه یاوری |