تازه ها :

استاد شجریان - تصنیف غم عشق

 

هایده- ساقی

 

 ....................................................................

 شلمچه

  

معشوق من..قلبش پر از ستاره بود .

روی چشمانش گلوله ریختند ...

دستهایش را در قادیسه کاشتند ..

هنوز نفس های گرمش زیر پاهای گدایان سامره پر پر میزنند

 .......هیچکس معشوق مرا ندید .....

اما رویاهای ناتمامش مال من است ...

وقتیکه اروند رود بی بکارت .....

زیر بصره ی یک چشم ناله می کرد ....

 من فرزندی نامشروع شدم ....

چقدر شکنجه گران دشداشه پوش فرشته های عذابمان شدند

...چقدر کلاه آهنی جا گذاشتیم درباتلا قها ی شلمچه...

چقدر خواب بیضه های اسبان امامان را دیدند و من چقدر فاتحه خواندم

چقدر با حوای هرزه سیب خوردیم و با ابوبکر و عثمان.عمر.و.و.در قادسیه خوابیدیم و فاحشه شدیم

چقدر ستاره داران وطنی لابلای پستانهایمان بمب کاشتند...

.... تنم بوی جنگ می دهد من می ترسم از آتش سیگار رهگذران ..آخر تنم بوی نفت می دهد.

و دندانهای کرم خورده ی قادسیه روی تنم نیشخند میزنند...

چقدر از دودهای زاغه های اهواز به چشمانمان سرمه کشیدیم و برای سربازان کوچک دلبری کریم .

چقدر سرمان دور ضریح کربلا گیج رفت

چقدر کفن کز کردیم

چقدر وضوع گرفتیم و جنازه های جوان را شمردیم

چقدر کلیدهای بی قفل در جیب های بی دکمه بجا ماند

چقدر از روبروی فرماندان بی سر بی رژه رفتیم

چقدر در حجله های سیاه هلللللللللللهله کردیم و چه گیس ها که نبردیم

چقدر هوس شب روی تنمان بمباران شد

چقدر ما بچه های نامشروع شکل هم شدیم

چقدر از نماز میت برخود لرزیدیم

آخر....

چرا کسی دستان مادران را از روی ضریح برنمی دارد ؟

چرا خواب حجله های جوان را اشفته می کنند ؟

 چرا کسی این فرشته های سیاسی روی شانه های مرا سقط نمی کند ؟

آخر من بیوه ی هزاران سرباز بی پلاک و تفنگم که در باتلاق های شلمچه زیر پوتین ها و کلید های بی قفل بخواب رفته اند .

 چرافروغ نوشت کسی می اید ؟چرا کسی ذهن آژیرها را پاک نمی کند ؟

 من می ترسم از آتش سیگار رهگذران ..آخر تنم بوی نفت می دهد .

 اما دارم هورت می کشم تمام خلیج فارس را

سه فرزندم تنب بزرگ ...تنب کوچک ......ابو موسا را به پستان می گیرم

دستهایم را تکان می دهم برای سربازان مرده

هیچکس معشوق مرا ندید.

 

Share

در شبکه های اجتماعی  به اشتراک بگذارید

....................................................................

قمار باز

 من باخته ام

طعم غربت گرفته ی تنم را

شناسنامه ام را

عشقم را

وطنم را

.و.و.و.و.و.....باخته ام 

حتی گوشواره های کولی وارم را در رختخوابش جا گذاشتم

آخر من قمار باز خوبی هستم

چرا باور نمی کنید ..همه چیز را سفید و سیاه می بینم

جفت یا تاق

به تاس شب گرفتارم

من باخته ام و با عروسان شهرسربی در آینه های بی جیوه بزک می کنم

با منقارهای آهنی آواز می خوانم

آخر نمی دانم چرا داستایفسکی مرا معشوقه ی رمانش نکرد ؟

آخر من قمار باز خوبی هستم

 

Share

در شبکه های اجتماعی  به اشتراک بگذارید

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کتاب جدید اشعار آریانه یاوری با نام "کالسکه مرد سیاهپوش" منتشر شد. این کتاب را می توانید از کتابفروشی فروغ در شهر کلن آلمان  تهیه کنید و یا با ای – میل ariane_yavari@yahoo.de تماس بگیرید.

 

اشعار آریانه یاوری در آثار دیگران

روسپی و روسپیگری در شعر زنان

مجموعه شعر؛ گرد آورنده:

مهستی شاهرخی

 

©ariane-yavari.com 2007-2009